تبليغاتX
تنها
مطالب عاشقانه و عکس و ....
دیدنی و آموزنده هست که بدبختیه من... !

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم تیر 1389ساعت 0:10
  به قلم: میعاد  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

الهي قندق بشي سنجاب بشم گازت بگيرم اگه گريه کني ماچت کنم لوپتو بگيرم

 

 

 

ما هميشه صداهاي بلند را ميشنويم، پر رنگها را ميبينيم، سخت را ميخواهيم، غافل از اينکه خوبها آسان مي آيند، بي رنگ مي مانند، و بي صدا ميروند

 

 

 

يک کاسه شراب باشد، من باشم وتو / تو ز لب کاسه بنوشي و من ز لب تو

 

 

 

مشکلات به سبکي هوا- عشق به عمق اقيانوس- دوستي به محکمي الماس - موفقيت به درخشاني طلا ... اينها آرزوهاي من براي توست

 

 

 

گاهي اوقات گذشتن از معشوق بخاطر عشق نهايت عاشق شدن است

 

 

 

با تو از خاطره ها سرشارم، با تو تا آخر شب بيدارم، عشق من دست تو يعني خورشيد، گرمي دست تو را کم دارم

 

 

 

بوي غربت مي دهم اما غريبه نيسم گرچه ميدام که عمري در غريبي زيستم رو به روي آينه شب تا سخر غم ميخورم تا بفهمم عاقبت در جستجوي کيستم؟

 

 

 

هميشه به کم نورترين ستاره دل ببند، که پرنورترينش به همه چشمک ميزنه

 

 

 

مانند شقايق زندگي کن کوتاه ولي زيبا، مانند پرستو پرواز کن طولاني ولي هدفمند، مانند پروانه بمير دردناک ولي عاشق

 

 

 

باران باش تا رنج جدا شدن از آسمان را با سبز کردن زندگي جبران کني

 

 

 

زندگي را نفسي ارزش غم خوردن نيستو دلم بس تنگ است ، بي خيالي سپر هر درد است باز هم ميخندم آنقدر ميخندم که غم از رو برود

 

 

 

کدامين شاخه گل را به خاطر مرامت، تقديمت کنم که وجوت عطر تمامي گلهاست

 

 

 

در اوج يقين اگرچه ترديدي هست / در هر قفسي کليد اميدي هست / چشمک زدن ستاره در شب يعني / توي چمدان ماه، خورشيدي هست

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم تیر 1389ساعت 0:21
  به قلم: میعاد  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
۱-خانوم شماره بدم پاره کنی؟

۲- خانوم ببخشید مستقیم از کدوم طرفه؟

۳- خانوم شماره ی کفشمو بدم؟

۴- (در برخورد با چنتا دختره زیبا) هنوز فصله هلو نشده

۵- (در برخورد با چنتا دختره کم سن) مهد کودک تعطیل شد شما اومدین بیرون.

۶- حاج خانوم ماچ خانوم

۷- آهای خانوم کجا کجا

۸- از اون بالا کفتر می‌آید

۹- آخ چشم ..فدات بشم

۱۰- نازتو بخورم ..شب شام نخورم

۱۱- خانوم شما دو تا سه قلوئید؟

۱۳- این روزها همه به من شماره می‌دهند شما چطور

۱۲- دهات چه خبر؟

۱۴- فدات بخورم

۱۵- قربونت بچسبم

۱۶- فدات بگردم

۱۷- خودت مگه خواهر مادر نیستی؟

۱۸- خانوم جیگرتو واسم بلوتوث میکنی؟

۱۹- جیگرتو یواشکی بخورم

۲۰- ببخشید شما چقدر شبیه دوست دختر آیندهء من هستین

۲۱-هندونه بیار قاچ کنم لباتو بیار ماچ کنم

اینم چند تا متلک که به دخترهای دماغ عملی میتونید بندازید!

۲۲-خانوم شما بینیتونو ختنه کردید؟

۲۳-خانوم شما دماغتونو مدل خوکی عمل کردید؟

۲۴-خانوم میاید دماغامونو عوض؟

۲۵-اینو صافکاری کرده که بعدا درخت بکاره

۲۶-این دماغشو تازه خریده برچسبشو نکنده

۲۷-خانوم کلیه هاتو فروختی دماغتو عمل کردی؟

۲۸-دماغت ....

۲۹-میبخشید خانوم دماغتونو خر گازگرفته؟

۳۰-ده بار دیگه دماغت وعمل کنی تازه میشی مثل اِبی

۳۱-خانوم بینیتون افتاده چسب زدین؟

۳۲-خواستی ماشین بخری وانت بخر بینیت رو بندازی عقب

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم تیر 1389ساعت 0:15
  به قلم: میعاد  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
دلت تنگ است ميدانم ، قلبت شكسته است مي دانم ، زندگي

برايت عذاب است ميدانم ، دوري برايت سخت است ميدانم … اما

براي چند لحظه آرام بگير عزيزم … 

گريه نكن كه اشكهايت حال و هواي مرا نيز باراني مي كند ، گريه  

نكن كه چشمهاي من نيز به گريه خواهند افتاد … آرام باش عزيزم ،  

دواي درد تو گريه نيست!  

بيا و درد دلت را به من بگو تا آرام بگيري ، با گريه خودت را آرام نكن...!  

با تنهايي باش اما اشك نريز ، درد دلت را به تنهايي بگو زماني كه  

تنهايي!

گريه نكن كه اشكهايت مرا نا آرام ميكند .! گريه نكن چون گريه تو را

به فراسوي دلتنگي ها ميكشاند ! گريه نكن كه چشمهايم طاقت اين  

را ندارند كه آن اشكهاي پر از مهرت را بر روي گونه هاي نازنينت  

ببينند ، و دستهايم طاقت اين را ندارند كه اشكهاي چشمهايت را از  

گونه هايت پاك كنند .! گريه نكن كه من نيز مانند تو آشفته مي شوم!  

گريه نكن ، چون دوست ندارم آن چشمهاي زيبايت را خيس ببينم!

حيف آن چشمهاي زيبا و پر از عشقت نيست كه از اشك ريختن

خيس و خسته شود؟

اي عزيزم ، اي زندگي ام ، اي عشقم ، اگر من تمام وجودت مي  

باشم ،اگر مرا دوست ميداري و عاشق مني ، تنها يك چيز از تو  

ميخواهم كه دوست دارم به آن عمل كني و آن اين است كه ديگر

نبينم چشمهايت خيس و گريان باشند! زندگي ارزش اين همه اشك  

ريختن را ندارد ، آن اشكهاي پر از مهرت را درون چشمهاي زيبايت  

نگه دار ، بگذار اين اشكها در چشمانت آرام بگيرند … عزيزم گريه نكن  

چون من از گريه هايت به گريه خواهم افتاد ! وقتي اشكهايت را

ميبينم غم و غصه به سراغم مي آيد!

وقتي اشكهايت را ميبينم حال و هواي غريبي به سراغم مي آيد !  

وقتي اشكهايت را ميبينم ، از زندگي ام خسته مي شوم! وقتي

اشك ميريزي دنيا نيز ماتم ميگيرد ، پرندگان آوازي نميخوانند ، بغض  

آسمان گرفته مي شود ، هوا ابري مي شود و پرستوهاي عاشق  

خسته از پرواز !

گريه نكن عزيزم… آرام باش عزيزم، بگذار اين اشكهاي گذشته را از  

گونه هاي نازنينت پاك كنم ، دستهايت رادر دستان من بگذار عزيزم،

سرت را بر روي شانه هايم بگذار عزيزم و درد و دلهايت را در گوشم  

زمزمه كن عزيزم … من مي شنوم بگو درد دلت را عزيزم!

با گريه خودت را خالي نكن عزيزم چون بغض گلويم را مي گيرد ، با

گفتن درددلت به من خودت را خالي كن تا دل من نيز خالي شود!

ميدانم وقتي اين متن مرا ميخواني اشك از چشمانت سرازير مي

شود آري پس براي آخرين بار نيز گريه كن چون اين درد دلي بود كه

من نيز با چشمان خيس نوشتم ....

.

.

.

پسر و دختر جوانی سوار بر موتور د ر دل شب میراندند

 

 آنها عاشقانه یکدیگر رادوست داشتند

   

دختر: یواش تر برو من میترسم

 

پسر: نه، اینجوری خیلی بهتره

 

دختر: خواهش میکنم، من خیلی میترسم

 

پسر: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت

 

بذاری آخه نمیتونم راحت برونم. اذیتم میکنه

 

دختر: خوب باشه . حالا میشه یواش تر بری

 

پسر: باید بگی که دوستم داری

 

دختر: دوستت دارم حالا یواش تر برو

 

زیباترین غروب غروب عاشقان

زیباترین سنگ دل یار

زیباترین مایع اشک

زیباترین ناله آه

زیباترین دف قلب تو

زیباترین کلام دوستت دارم . . .

.

.

.

نه دیگرشعرمیخوانم نه دیگرشعرمیخوانی / نه دیگرقدر میدانم نه دیگر قدر میدانی

نه دیگرحرف های راست نه دیگرزندگی باماست / همان شد که دلت میخواست . . .

.

.

.

دوست و دست بسیار است ولی دست دوست اندک . . .

.

.

.

خیلی ها نفرین می کنن ، تلافی می کنن اما ...

اما نه

نفرین من : الهی اونی که دوسش داری تنهات نذاره

تلافی من : میرم تا به اون برسی سر راهت نباشم

راستی ، قدر من دوستت داره . . . ؟

.

.

.

دلم از نرگس بیمار تو بیمار تر است / چاره کن درد کسی کز همه ناچار تر است

گر تو به او وعده دیدار ندادی امشب / پس چرا دیده من از همه بیدار تر است . . . ؟

.

.

.

قلبى که فراموشت کنه قلب من نیست / هرگز فراموش کردنت تو فکر من نیست . . .

.

.

.

اگر ای عشق پایان تو دور است / دلم غرق تمنای عبور است

برای قد کشیدن در هوایت / دلم مثل صنوبرها صبور است . . .

.

.

.

دوستت دارم به اندازه ی پلک هایی که در زمان خیال پردازی هایم

زدم و چه بسیار خیالاتی که در ذهن پروراندم . . .

.

.

.

ای قاصدک عشق ز معشوقم چه خبر / ای سفیر هرچه مسافر ز معشوقم چه خبر

گر بدیدی رخ زیبای معشوقه ی من / خبرش کن ز احوال دل غم زده ی من . . .

.

.

.

مهربون گفتم که بفرستم برایت پیامی / که هم احوالی پرسم هم داده باشم سلامی . . .

.

.

.

عشق از ازل است و تا ابد خواهد بود / جوینده ی عشق بی عدد خواهد بود

فردا که قیامت آشکارا گردد / هرکس که نه عاشق است رد خواهد بود . . .

.

.

.

تو شعر و شور باران شمالی / دل انگیزی سراپا شور و حالی

به شالیزار قلبم باش باران / که می سوزد دلم از خشکسالی . . .

.

.

.

در فراغت این دل من پیر شد بله ای گو این دلم تبخیر شد

بر سرم دستی کشید آرام گفت باز طفلک قرصهایش دیرشد . . .

.

.

.

گفتم که فراق را نبینم ، دیدم آمد به سرم از آنچه می ترسیدم

نوحی به هزار سال یک طوفان دید ، من نوح نیم و هزار طوفان دیدم . . .

.

.

.

آن گاه که نگاه کردن به عقب حاصلی جز شکست به دنبال ندارد و در آن هنگام که

از نگاه کردنبه جلو واهمه داری می توانی به یکی از دو طرف نگاه کنی

تا ببینی بهترین دوستت آن جا کنارت ایستاده . . .

.

.

.

عاشقی را از قلیان باید آموخت ، آتشی بر سر ، آهی ز دل و اشکی ز دامن دارد . . .

.




+ نوشته شده در  شنبه پنجم تیر 1389ساعت 14:42
  به قلم: میعاد  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

عشق تو کور کرد و کشت مرا


فکرو زکرم تو بودی او روزا یادته

                                    اون دل کوچیکه من جلوی پات بود یادته

رفتیو با رفتنت پا گزاشتی رو دلم

                                    سرم داره گیج میره تو کجایی عشقه من

وقتی میخواستی بری گفتی بهم غصه نخور

                                             دلو سپردم من به تو غصه نخور

گفتم بهت زود بیا دل من تنگه برات

                                        تو نرفتیو میگی آخه عزیز دلت میاد

میگفتی من برمیگردم خیلی زود

                                       دلو جونم همشون فدای یه تاره موت

ولی رفتیو خیلی وقته نامه ندادی تو برام

                                        آخه پس چی شد بگو تو جواب نامه هام

یه نامه همش دادی همون شده آب غذام

                                       نمیدونی یه غمیه بهم میگه باهات میام

من غمو می خوام چکار آخه تو بهم بگو

                                      فقط نگو دوست ندارم جونه من اینو نگو

آخه عاشقت بودم دیوانه وار باور بکن

                                     دل من تنگه به راحت تو منو یاریم بکن

شبا یه غمی میاد تویه سینم باهام حرف میزنه

                                     می خواد نا امید کنه از نا امیدی دم میزنه

شایدم دیگه نیای این جوری که بوش میاد

                                فکر کنم وقتی بیای ببینی جنازم رو دوش میاد

اون موقع بگو ببینم دلت برام تنگ میشه ؟

                                   این زمین و آب گل برای تو چه رنگ میشه؟

خلاصه کشتی مارو با این ادائو اشوه هات

                                    دل من تنگه برات* تنگه برات* تنگه برات

وای الان صبح میشه هو هنوز که من نخوابیدم

                                   یه روز دیگم تموم شدش ولی من نفهمیدم

دفتر شعرم دیگه پر شده کجایی تو می خوام برم

                                 دیگه کاری ندارم اینجا روی زمین دارم میرم  

تو نبودیو غمت عشقه تو کشت مارو

                                          زیر خاک دفنمو خاک خورد مارو

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم تیر 1389ساعت 14:1
  به قلم: میعاد  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
 

او نمی دانست معنی دوست داشتن را        

                 که اگر می دانست،نیم نگاهی به دل ما میانداخت

می خریدم به جان ،سختی راه را                          

                که اگر مدیدم در درلش گوشه ی سایه ام را

در قلب او نبود اثری از ما                        

                کاش می دید مرا ، کاش می دید مرا

در این دنیای سیاه         

               سایه ها جفت حفت، قلب ها تنها

دل من پریشان حال و آشفته روز              

                سرنوشتش را خدا نوشته بود آن روز

غصه ای نیست اگر تنهای تنهام                   

                  خدایا ، خواسته ام اینست که تنهایش مزار

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم خرداد 1389ساعت 22:51
  به قلم: میعاد  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
برای شکستنم اخمت کافیه...نیازی به فریاد نیست

واسه اشک ریختنم سکوتت کافیه...نیازی به قهر نیست

واسه مردنم حرف رفتنت کافیه...نیازی به انجامش نیست

FOr JuSt SadaF

 در حضور خارها هم می شود احساس بود


در هیاهوی مترسک ها پر از احساس بود


می شود حتی برای دیدن پروانه ها


شیشه های مات یک متروکه را الماس بود


کاش می شد،حرفی از کاش می شد هم نبود


هر چه بود احساس بود و عشق بود و یاس

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم خرداد 1389ساعت 13:20
  به قلم: میعاد  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

To fall in love
عاشق شدن

To laugh until it hurts your stomach
آنقدر بخندی که دلت درد بگیره

To find mails by the thousands when you return from a vacation
بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا نامه داری

To go for a vacation to some pretty place
برای مسافرت به یک جای خوشگل بری

To listen to your favorite song in the radio
به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی

To go to bed and to listen while it rains outside
به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی

To leave the Shower and find that the towel is warm
از حموم که اومدی بیرون ببینی حو له ات گرمه

To clear your last exam
آخرین امتحانت رو پاس کنی

To receive a call from someone, you don’t see a lot, but you want to
کسی که معمولا زیاد نمی‌بینیش ولی دلت می‌خواد ببینیش بهت تلفن کنه

To find money in a pant that you haven’t used since last year
توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمی‌کردی پول پیدا کنی

To laugh at yourself looking at mirror, making faces
برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و بهش بخندی !!!

Calls at midnight that last for hours
تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم طول بکشه

To laugh without a reason
بدون دلیل بخندی

To accidentally hear somebody say something good about you
بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره از شما تعریف می‌کنه

To wake up and realize it is still possible to sleep for a couple of hours
از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم می‌تونی بخوابی !

To hear a song that makes you remember a special person
آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد شما می‌یاره

To be part of a team
عضو یک تیم باشی

To watch the sunset from the hill top
از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی

To make new friends
دوستای جدید پیدا کنی

To feel butterflies! In the stomach every time that you see that person
وقتی “اونو” میبینی دلت هری بریزه پایین

To pass time with your best friends
لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی

To see people that you like, feeling happy
کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی

See an old friend again and to feel that the things have not changed
یه دوست قدیمی رو دوباره ببینید و ببینید که فرقی نکرده

To take an evening walk along the beach
عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی

To have somebody tell you that he/she loves you
یکی رو داشته باشی که بدونید دوستت داره

remembering stupid things done with stupid friends. To laugh …….laugh. ……..and laugh ……
یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای احمقانه ای کردند و بخندی و بخندی و ……. باز هم بخندی

……These are the best moments of life
اینها بهترین لحظه‌های زندگی هستند

Let us learn to cherish them
قدرشون روبدونیم

“Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed”
زندگی یک هدیه است که باید ازش لذت برد نه مشکلی که باید حلش کرد

وقتی
زندگی ۱۰۰ دلیل برای گریه کردن
به تو نشان میده
تو ۱۰۰۰ دلیل برای خندیدن
به اون نشون بده.
(چارلی‌ چاپلین)

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم خرداد 1389ساعت 12:31
  به قلم: میعاد  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

شیشه ای می شکند ... یک نفر می پرسد ... چرا شیشه

 

 شکست؟

 

مادری می گوید... شاید این رفع بلاست یک نفر زمزمه کرد...

 

با د سرد وحشی مثل یک کودک شیطان آمد ، شیشه ی پنجره

 

 را زود شکست.

 

کاش امشب که دلم مثل آن شیشه ی مغرور شکست، عابری خنده کنان می آمد... تکه

 

ای از آن را برمی داشت ... مرحمی بر دل تنگم می شد... اما امشب دیدم ... هیچ کس

 

هیچ نگفت ، قصه ام را نشنید ... از خودم می پرسم آیا ارزش قلب من از شیشه ی

 

پنجره هم کمتر است؟؟؟!!!

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اردیبهشت 1389ساعت 20:33
  به قلم: میعاد  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

دوستت دارم چون تنها ترین فکر تنهایی منی.دوستت دارم چون زیباترین لحظات زندگی منی.دوستت دارم چون زیباترین رویای خواب منی.دوستت دارم چون زیباترین خاطرات منی.دوستت دارم چون به یک نگاه،عشق منی

انگشتم را نخ بسته ام * تا به یاد آورم.. که فراموشت کرده ام...!...

دیگه بسه تو قفسی که این دنیا واسمون ساخته زندگی کردن... دیگه بسه غصه خوردن... دیگه بسه چشم به راه بودن برای تو... تو رفتی منم رفتنیم با این تفاوت که تو به سوی آینده ات رفتی... ولی من هنوز تو گذشته جا موندم... دیگه پاهایم یاری رفتن بهم نمیدن... دیگه بالهایی که با آرزوهای محالمون واسم مهیا کرده بودی گشوده نمی شوند... می خوام برم از این دیار... تو میگی کجا برم؟ هر جا که برم خیالت ولم نمیکنه... نیستی که ببینی دیگه هم زندگیم شده رویای شیرین تو... آخه با انصاف به منم حق بده... منم دلم می خواست همیشه با تو باشم... ولی به چشمخودت دیدی که نشد...! پس به خاطر من اگه هنوزم دوستم داری در مسیر سرنوشتت حرکت کن... بیشتر از این به خودت عذاب نده... ازت خواهش میکنم اگه هنوز فراموشم نکردی... سخته بگم  ولی میگم: من حقیر را از یادت ببر... اگه دوستم داری نذار بیشتر از این قربانی بشیم.

                                                    

میداند که من عاشق بارانم....

نم نم می آید

بی صدا میرود

می خواهد مرا دیوانه کند ...

نمی داند که من

عاشق دیوانه شدن برای بارانم ...!!!

 

دکتر شریعتی:

در شگفتم از مردمی که خود زیر خربار ها

ظلم و ستم اند و بر حسینی می گریند

که آزدانه زیست .

وقتی که دلتنگم ، وقتی که شبهایم تاریک است ، وقتی که بی قرارم تو را می خواهم
می خواهم با دستهایت مرا نوازش کنی ، می خواهم با صدای زیبایت مرا صدا کنی
تو را می خواهم ای زیباترین و ای تنهاترین کس من
اکنون که دلتنگم و سیاهی و ظلمت شب برایم طاقت فرصاست
و اکنون که آسمان عشق من بی ستارست و شبها برایم بدون تو جز سکوت
و تنهایی چیزی بیش نیست ، می خواهمت
ای بهترین من ، ای زیباترین من و ای بالاترین و تنهاترین امید من ، تو را می خواهم
ای تک ستاره من با من همراه شو تا با هم ستاره ای شویم که آسمان تاریک
شبهای بی ستاره را با هم درخشان کنیم.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم بهمن 1388ساعت 17:36
  به قلم: میعاد  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

خوابيدى بدون لالايى و قصه

بگير آسوده بخواب بى درد و غصه

ديگه كابوس زمستون نمى بينى

توى خواب گلاى حسرت نمى چينى

ديگه خورشيد چهره ات رو نمى سوزونه

جاى سيلياى باد روش نمى مونه

ديگه بيدار نميشى با نگرونى

يا با ترديد كه برى يا كه بمونى

رفتى و آدمكارو جا گذاشتى

قانون جنگلو زير پا گذاشتى

اينجا قهرن سينه ها با مهربونى

تو تو جنگل نمى تونستى بمونى

دلتو بردى با خود به جاى ديگه

اونجا كه خدا برات لالايى مى گه

مى دونم مى بينمت يه روز دوباره

توى دنيايى كه آدمك نداره...

 

به هر که دادم رسوای عالم بود

عشق به هر که دادم,عاشق خیانت بود...

رو به هر کس نزدم ,جز طلب عشق خدایی

خدای آنان هیچ و خود خدای خود بود...

من از سمت خدا آمدم بر زمین خائنان؟

خدای من کجا ؟او کعبه را کجا بود؟

بوی عشق پر بود در فظای تعفن!!!

هوای عشق بود و هوس همنشین بود...

من بمیرم زعشق خدایم, نهراسم از خود...

تو بمان و زندگی کن ,خود فریبی کن, جفا کن




دیوانه نیست دلا عاشق نوازی از کجا شد پیشه ات؟ مانده ام در کار تو در راه و در اندیشه ات این نشد رسم محبت از دل بی رحم او از غم و نا مهربانی مرده خاک و ریشه ات در ره خوشبختی ات بس عاشقی جا مانده ای چون شقایق مست باد، تیمارو شیدا مانده ای قیمت ناز نگاهش را به خون خود دهی وای بر تو در خم زلف چلیپا مانده ای گر بداند عاشقی صد ناز بهتر می کند درد بی درمان دل را صد برابر می کند دل تمنایی مکن از چشمه سار دیده اش گر بداند تشنه ای او راه را بدتر کند مستی تو از لب پربار یک پیمانه نیست جام قلبت پر شده این کار یک میخانه نیست روزی آید او ترا هشیار از این مستی کند یار دیگر گیرد آری،چون که او دیوانه نیست _______________________________ باز آی تا دوباره دستی به مهر گیریم مانع شویم بر ظلم، حتی اگر بمیریم باز آ که عشق بر بام دل بسازیم هر دو شویم عاشق مستانه دل ببازیم _______________________________ خبرم داد باد صبا بلبل خوش خوان آمد غم تنهایی دل سرد شد و درمان آمد سر شوریده چه مست است به دریای خیال دل شوریده چه شاد است که سامان آمد ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ای تپش های تن سوزان من آتشی در سایه ی مژگان من چون تب عشقم چنین افروختی لاجــــرم شعرم به آش سوختی ای شب از رویای تو سنگین شده سینه از عــطر توام سنگین شده ای به روی چـــشم من گسترده خویش شادیم بخشــــیده از انـدوه بیـــــــــش آه...افسوس که زخم دل خاموشم را مرهم نيست! بال پرواز مرا پيش تر ها چيدند آه...افسوس که اندوه مرا پايان نيست چشمهايم همه شب باراني است و صد افسوس که دستم خالي است نه گلي..نه آوازي..نه سرودي که بخوانم در صبح همهء رنج من از بغض گل نشکفته است خوب يادم هست از همان فصل شکوفايي من غنچه زد در دل من تنهايي! شايدم اين گل نشکفتهء بغض بشکفد در صبحي و صداي هق هق پر کند کوهستان پر کند آبادي پر کند دشت جگر سوخته را همهء رنج من از بغض گل نشکفته است و صد افسوس که دستم خالي است باز آی که بی تو مه من رنگ ندارد شب های سیاهم دگر آهنگ ندارد امشب که رخ ماه شب تار تمامست آوائی به جز یاد تو رنج ندارد من رندم و عاشق،خوشا حافظ شیراز که من مست و خرابم وین منزل ویران،راهی به خرابات ندارد امشب دل من ماُمن غم های نهان است وین کالبد خسته که می بینی همه ماحصل درد فراق است امشب شب من رنگ خوش خواب ندارد وین چشم از فراقت آن یار سفر کرده دگر تاب ندارد امشب شب من گنگ،دلم تنگ مهتاب شب من پر از قصه و آهنگ لیک این دل بی تاب خبر از خواب ندارد *****************************************************

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 18:3
  به قلم: میعاد  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

_________________________________

 

بیا که من هنوز یارتم با آه سینه سوز یادتم

 

شب یادتم و روز یادتم فدات شم یادتم فدات شم

 

بیا که جز تو یار ندارم صبر ندارم قرار ندارم به هیچکی جز تو کار ندارم

___________________________

 

یادی نکردی از من رسم رفاقت این نیست

 

اشکی برام نریختی عشق و صداقتی نیست

___________________________

 

تمام دنیا یکطرف تو یکطرف عزیزم

 

تمام خوبا یکطرف تو یکطرف عزیزم

 

آهسته و پیوسته مهرت به دل نشسته جونم به جونت بسته عزیزم

 

طلسم نا امیدی تو قلب من شکسته

___________________________

 

کاشکی عشق دیروز هنوز میون ما بود

 

واسه من توی قلبت هنوز یه زره جا بود

 

می خوای تنهام بزاری با این دل دیوونه

 

میگی سیری از من باصد هزار بهونه

 

من دوست دارم عاشقتم این جوری ازارم نده

 

جواب رد به این قلب گرفتارم نده

 

نگو تمومه عمر آشنایی

 

نگو رسیده لحظه جدایی

 

قسم به اون خدایی که میپرستی دار و ندار این زن فقط تو هستی

 

کاشکی از اول من میدونستم

 

معنی حرفایی که میگی نمیدونی

 

برای قلب ساده ی خوش باور من مثل هوسهای جوونی نمیمونی

___________________________


تنها:

تـنها

چند روز ا‌ست، بغض گریه‌های خسته‌ام را بر دوش گرفته‌ا
م

و هیچ دلتنگی را.

چند ماه است، گلویم پر از آواز است

و هیچ شنونده‌ی را.

چند سال است، دیوانم پر از شعر است

 و هیچ خواننده‌ی را،

نمی‌یابم

تا اشک و آواز و شعرم را برایش بگذارم

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 18:33
  به قلم: میعاد  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

فریاد من همه گریز از درد بود
 
چرا که من در وحشت انگیزترین شبها آفتاب را
 
به دعائی نومیدوار طلب کرده ام
 
تو از خورشیدها آمده ای از سپیده دم ها آمده ای
 
تو از آینه ها و ابریشم ها آمده ای
 
در خلئی که نه خدا بود نه آتش
 
نگاه و اعتماد تو را به دعائی نومیدوار طلب کرده بودم
 
شای تو بی رحم است و بزرگوار
 
نفست در دست های خالی من ترانه و سبزی است
 
من بر می خیزم!
 
چراغی در دست , چراغی در دلم
 
زنگار روحم را صیقل می زنم
 
آینه ای برابرآینه ات می گذارم
 
تا با تو ابدیتی بسازم .
 
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 18:25
  به قلم: میعاد  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
2

راستی همه میگن که اگه میعاد یه روزی بمیره خوب میشه مگه نه؟؟؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 15:29
  به قلم: میعاد  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

© 2006-2007 Kiyanooshansari.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by  K I Y A N S O F T